موسیقی نگاه تو
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 20:32
من روز خویش را ...با آفتاب ِ روی تو ...کز مشرق ِ خیال دمیده است ،آغاز می کنم !!من ...با تو می نویسم و می خوانم ؛من ...با تو راه می روم و حرف می زنم ؛وز شوق ِ این محالکه دستم به دست توست ،منجای راه رفت
پنهانی دوستت دارم
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 20:32
بابا لنگ دراز عزیزمتمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارموقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غروربابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار
انگار نه انگار
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 20:32
آن قدر مرا با غم دوریت نیازاربا پای دلم راه بیا قدری و بگذار،این قصه سرانجام خوشی داشته باشدشاید که به آخر برسد این غم بسیاراین فاصله تاب از من دیوانه گرفتهدر حیرتم از این همه دلسنگی دیوارهر روز منم ب
باران
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 20:32
باران که شدى مپرس ، این خانهی کیستسقف حرم و مسجد و میخانه یکیستباران که شدى، پیالهها را نشمارجام و قدح و کاسه و پیمانه یکیستباران! تو که از پیش خدا مىآییتوضیح بده عاقل و فرزانه یکیستبر درگه او چ
خوش آمد گویی
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 16:22
دوستان از اینکه به وبلاگ من سرمیزنید خوشحالممن شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستممن شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستمکه بهانه نزدیک تر نشستن مان میشود…و من …روبه روی تو …میتوانم تمام شعرهای نگفته دنیا را یک جا بگویم…………!
چرارفتی ؟
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 16:22
چـــرا رفتــی..؟●♪♫چـــرا؛ من بی قــرارم؟●♪♫به سر؛ سودایِ آغوشِ تو، دارم…●♪♫نگفتی…ماهتاب؛ امشب، چه زیباست!●♪♫ندیدی… جانم؛ از غم، ناشکیباست…●♪♫چـرا رفتـی..؟●♪♫چــرا؛ من بی قـــرارم؟●♪♫به ســر؛ سـودایِ
من وتو
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 16:22
من برای توتو برای منما برای همچقدر قشنگ است این عشق من و تو …******هر روز بیش از پیش به این راز پی می برم که تو دنیای من هستی
میدانی که نیست
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 16:22
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیستمی نشینی روبه رویم خستگی در میکنیچای می ریزم برایت توی فنجانی که نیستباز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟باز میخندم که خیلی.
گاهی چه زود دیر میشود
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 16:22
حرف های ما هنوز ناتمام...تا نگاه می کنی:وقت رفتن استباز هم همان حکایت همیشگی!پیش از آنکه باخبر شویلحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شودآی...ای دریغ و حسرت همیشگی!ناگهانچقدر زوددیر می شود!
سفر
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 16:22
سفر کردم که از عشقت جدا شم دلم میخواست دگر عاشق نباشمولی عشقت تو قلبم مونده ای وای دل دیوونمو سوزونده ای دلهموزم عاشقم دنیای دردم مثل پروانه ها دورت میگردمسفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه آخه عشق یه
نامردی
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 16:22
کتابی را می خواهمناخواناکه در لابلای سطرهایشخیالی را تماشا کنمگنگو آرزویی را ببینمناممکنکتابی را میخواهمناخواناکه من باشم و من و من وفقط من بدون هیچ رهگذری